روز بارانی

روز بارانی

رضایی
روز بارانی

اس ام اس

چتر نمی‌خواهد هوای بارانی، تو را می‌خواهد !
::
::
کمی آرام تر باران…
او دیگر کنارم نیست !
::
::
زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران !
::
::
باران ببار … ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود !
::
::
باران ! باران ! با تو قراری دارم
یک لحظه مبار با تو کاری دارم
وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد
من در دلم از دوست غباری دارم…
::
::
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
::
::
باران مهر آسمان است نه بغض آن ، همانند آدمیان مهرورزی که می بارند و کینه توزانی که خشک و بی نشانند .
“ارد بزرگ”
::
::
بارش باران تپش زندگی و مهربانی است .
“ارد بزرگ”
::
::
نمک روی زخم است بارانی که بی تو می بارد !
::
::
گونه هایت خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …
::
::
عصر جمعه دلگیر تر میشود وقتی باران باشد و تو نه !
::
::
باران ببار … ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها …
::
::
خردمندان همچون باران بر اندیشه های تشنه می بارند و دگرگونی های آینده را موجب می گردند .
“ارد بزرگ”
::
::
نم نم باران، سبب بیداری خاک گشته و آن را شکوفا می کند ، خرد هم ناگهان پدید نمی آید زمانی بس دراز می خواهد و روانی تشنه باران .
“ارد بزرگ”
::
::
آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند …
همین که باران بند آمد خیلی ها چتر هایشان را جا میگذارند …
::
::
باران نبار ؛ من نه چتر دارم نه یار …
::
::
باران از جنس من است و من از جنس باران …
هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !
زود برگرد ، باران نزدیک است !
::
::
چه بارانی ! اما چه فایده ؟
تو اینجا نیستی و باران بی تو یعنی سوزاندن تن سیگار !
::
::
میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !
::
::
و به تو دوست عزیز:
هیچ بارانی رد پای تو را از ذهنم نخواهد شست
::
::
باران
از چشم یا آسمان
فرقی نمی‌کند
باران وقتی بر زمین افتاد
دیگر باران نیست
::
::
دیشب که باران آمد میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم باز زیر چتر دیگرانی …
::
::
باران ببار و تمام خاطره ها را بشور
تمام دوستت دارم ها
تمام عاشقانه ها
ببار که من هم شرم نکنم، من هم ببارم !
::
::
باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن !
::
::
وقتی دلم گرفت ، زیرِ بازان گریه کردم …
وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند ، تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر بزرگ …
::
::
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
::
::
وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند میتپد …
یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لب های خشک و ترک خورد ام لیز میخورد …
::
::
بازباران خواهد امد عاشقانه
بر سر من
چتر ندارم
خیس خواهم شد
ولی بگذر
میشود حمام عاشقانه
::
::
بارونو دوست دارم هنوز،چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی،وقتی که بارون میباره
بارونو دوست دارم هنوز،بدون چتر و سرپناه
وقتیکه حرفای دلم،جا میگیرن توی یه آب…
::
::
باران ببار …
بگذار اشک هایم غریب نباشند …
::
::
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم …
می گویند باران رساناست ؛ شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند !
::
::
این هوای خوب بارانی ، حال خوب می خواهد … ولی حیف !
::
::
به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش .
“ارد بزرگ”
::
::
یک نفر هست که از پنجره ها
نرم و آهسته مرا می‌خواند
گرمی لهجه ی بارانی او
تا ابد توی دلم می‌ماند
::
::
اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه امید و از ترکیب دستانم برایت چتر میسازم، مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را …
::
::
آهای تو …
توی این روزهای بارونی فکری به حال جای خالیت کردی ؟
::
::
زیر چتر مهربانیت مرا پناه میدهی ؟
بارانی ام امشب …
::
::
تا یادت می کنم باران می آید …
نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد !
::
::
دل من کلبه بارانی است و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی …
::
::
تلنگر کوچکی است باران ، وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست !
::
::
کاش نامت باران بود ؛ آنوقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند…
::
::
پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد …
ناودانی چشمانم سرازیر شده است !
::
::
باران باش و ببار ،
نپرس کاسه های خالی از آن کیست.
“کوروش کبیر”
::
::
بارش باران از پستان گیتی ، فرزندان را در دل خاک جانی می دهد و زندگی را هویدا می کند و چه نیک مردان و زنانی که می بارند برای شکوفا شدن بستر آیندگان .
“ارد بزرگ”



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 11:1 | نویسنده : رضایی |

باران

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ ]رمضان و غیر[ رمضانت بسته نگه داریم ...

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت ..

چترها را باید بست



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 10:53 | نویسنده : رضایی |

عسل

رفتم عسل بخرم فروشنده میگه عسل خوب داریم 75 تومن!!خوانسار هم هست 57 تومن!

عسل 3 تومنی و 5 تومنی هم داریم…

                                        فک کنم اون آخریا دیگه آزمایش ادرار زنبور بوده

 


تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 10:38 | نویسنده : رضایی |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.